غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
42
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
آنكه هرچه در دست ما مىافتد بسويت تقسيم مينمائيم باز پرسيد كه چون است در ميان شما قحط و غلا بوقوع نميانجامد گفتند براى آنكه از استغفار در هيچحال غافل نميباشيم اسكندر باز سئوال كرد كه چون است كه هيچكس از شما غمناك و محزون نميبينم گفتند براى آنكه ما دل بر نزول بلايا نهادهايم باز پرسيد كه سبب چيست كه آفاتى كه مردم را مىباشد بشما نميرسد جواب دادند كه براى آنكه توكل و يقين ما بر كرم ايزد تعالى درستست ذو القرنين بازگفت كه مرا خبر دهيد كه آبا و اجداد شما نيز به همين طريق پسنديده اوقات مىگذرانيدهاند گفتند بلى بلكه پدران ما در اين صفات از ما بهتر بودند نقلست كه ذو القرنين در اوقات سير بلاد و امصار حديث چشمهء حيات استماع كرده بجانب ظلمات نهضت فرمود . خضر ( ع ) كه بقول صاحب مدارك وزير و پسر خالهاش بود در مقدمهء او روا نشد و بروايت صاحب متون الاخبار الياس ( ع ) نيز در آنسفر با او مرافقت فرمود و ايشان به آب حيوان رسيده و از آن آشاميده جاويد زنده ماندند و تا زمان وصول ذو القرنين همانجا قرار گرفتند و چون اسكندر به آنجا رسيده از سبب توقف پرسيد كيفيت حال باز گفتند ذو القرنين فرمود كه جامى آب به من دهيد تا بياشامم و خضر و الياس عليهما السلام بموضع چشمه شتافته آن را باز نيافتند و اسكندر باتفاق آندو پيغمبر هرچند در طلب مبالغه نمود پى بسر كوى مقصود نبرد لاجرم مأيوس مراجعت كرد بيت ابحيوان كه سكندر طلبش ميفرمود * * روزى خضر نبى گشت و از آنشد خشنود در روضة الصفا مسطور است كه ذو القرنين در اواخر ايام حيات سپاه را اجازت داده در دومة الجندل رخت اقامت انداخت و باداى طاعات و عبادات قيام مينمود تا آن زمان كه مرغ روحش از قفس قالب پرواز كرده رياض قدس را منزل ساخت شعر چنين است آئين اين خاكدان * * بقاى جهان كى بود جاودان ذكر ابراهيم عليه التحية و التّسليم از لفظ صدق آثار گوهر نثار عاليمقداريكه باعث شروح در ترتيب اين اوراق توجه رأى آفتاب اشراق او بود استماع افتاده كه افضل المتبحرين فخر الملة و الدين امام فخر الدين الرازى در بعضى از مؤلفات خود مرقوم قلم حقيقت رقم گردانيده كه در باب پدر ابراهيم عليه السلام دو روايتست اول آنكه پدرش مؤمن و موحد بجوار مغفرت احديت انتقال نموده و آزر كه او را تارخ نيز گويند عم آنحضرت بوده كه ملازمانش را تربيت ميفرموده و جمعيكه بدين قول قايلند متفرق به دو فرقهاند زمرهء ميگويند كه آزر والدهء ابراهيم را بعد از فوت پدرش بحبالهء نكاح درآورده بود و طايفهء را عقيده آنكه ميان ايشان عقد زوجيت منعقد نشده روايت دوم آنكه آزر پدر حقيقى ابراهيم عليه التحية و التسليم بوده اين قول موافق مذهب اهل سنت و جماعت است زيرا كه نزد ايشان مؤمن بودن جميع آبا و اجداد خير العباد صلى اللّه عليه و آله و سلم شرط نيست و ظاهر كلام